حس من ...

 

بارها اتفاق افتاده که این دفتر چه ی مجازی را باز کرده ام و نوشتم و نوشتم و ...

اما تا خواستم ثبت کنم حسی مانعم شده و یا پاک کردم و یا چرک نویسی شد و ماند لای بقیه ی نوشته هایم

مدت ها هست تمام حرف هایم؛ لای استعاره هایم مخفی هستند و مکتوب .  گاهی لجم می گیرد که چرا نباید بی واسطه بنویسم . هر از گاهی هم حتی می خندم که اصلا چرا باید نوشت؟

امروز دلم باز بهانه می کند . بهانه ی حسی که می دانم هست و دوست دارم اش .ولی تا می توانم مهار اش می کنم . می دانم که خواستن و دوست داشتن عین عذاب است . ولی ...

نمی دانم فردایم چه می شود ولی این را خوب می دانم که حتی همین امروز و همین لحظه را هم باختم ؛به حکم اجبار و تقدیری نانوشته که عجیب مرا بازیچه ی خود کرده و عین مترسکی بی صدا از درون می پوسم و می سازم

بیشتر بنویسم هم می شود غم نامه ای که شاید اگر دوباره بخوانم حذف اش کنم و شاید هم همین فردا یا چند ساعت دیگر این اتفاق بیفتد

فعلا که نوشتم تا کمی سبک تر شوم . تمام امروز را می خواهم فقط طرح بزنم و سرم گرم باشد بلکه یادم برود دلی هم دارم که گرفته ... که گلایه می کند ....که محتاجِ من است ...که....

چه روزی دارم و کی تمام می شود امروز....آخ

/ 0 نظر / 13 بازدید