حس من...

 گریســـــــــــتم....
برای تمامی روزهایی که گرفتار؛ خسته و یا عصبانی بودم
برای تمامی روزها و لحظاتی که سبب بی حرمتی, بی احترامی و جدایی از خودم شده و موجب شده بود, انعکاس رفتار دیگران در من چنان باشد که, خود نیز همان رفتار را با خود داشته باشم


برای تمامی کارهایی که فقط بخاطر خشنودی اطرافیانم انجام دادم و بازتاب آن در خودم جز خلا روحی , درد جسمی و خستگی بی حد چیزی نبود.

 گریستم به این خاطر که رنجیده بودم , به این خاطر که مرا رنجانده بودند و به این خاطر که من رنجور راهی نداشتم جز اینکه در, بهتی عمیق فرو روم

گریستم...
به این خاطر که روحم به تمامی چیزهایی که نیاز بود بدانم, واقف بود .دیروز با تمامی روحم گریستم و او را راضی کردم و آرام...

حال بسیار بدی داشتم ؛اما در میان گریه هایم احساس رهایی می کردم ؛چرا که ...دیروز بخاطر همه چیز گریستم و امروز دوباره متولد شدم  این بار به خاطر خودم .


/ 0 نظر / 8 بازدید