اندر احوالات این روز های ما...

 

این روز ها اونقدر عصبی هستم که حد نداره . دنبال دلیل می گردم و به خودم می رسم . از دست خودم  کلافم کلافه

نمی تونم با کسی کنار بیام . اخلاق تندی دارم درست . زیادی منظم هم هستم که اینم شده بلای جونم .

با دخترا یا حرفی نمی زنم یا اونقدر نیش دار هست که اونا هم عکس العمل نشون میدن . فکر که می کنم می بینم خیلی وقت هست کمتر با هم حرف زدیم . صبح سر میز صبحانه سلامی و ظهر سر میز ناهار چند کلمه و عصر و شب هم هر کدوم تو اتاق خودمون و یه شب بخیر زورکی و خشک و خالی . خیلی بد شدم . خیلی

از آینه هم فراری شدم . نمی خوام ببینم این ترکیب نحص رو . خلاصه ناجور خوردم به خودم و خودم و خودم . باید حواسم رو جمع کنم و سر و سامونی بدم به این اوضاع .

 لعنت به من و این حس و حالی که هر از گاهی دیوانم میکنه . لعنت

 

/ 0 نظر / 52 بازدید