درد و دل شاید ..

 

بحثی پیش اومد چند روز پیش ...

سعی کردم همچین وقتایی طفره برم و هیچی نگم . سعی کردم تا میتونم خفه خون بگیرم و فقط نگاه کنم . آره تا همین چند روز شاید کمتر کسی میتونست بشنوه حرف هایی رو که سالیان سال هست تو دلم انباشت شده عین یه دمل چرکین . اما اون روزی سر باز کرد و یک گوشه از حرفای دلم رو گفتم یعنی نشد دیگه لال بمونم خب ....

بحث سر این بود که امثال منی که جدا شدن و یا قبل از جدایی هم تنها بودن چه مدلی با حس و حالشون کنار اومدن و دووم آوردن .....

اول فقط شنیدم دلم هم نمی خواست چیزی بگم . ولی یه جمله باعث شد به حرف بیام . اونم این بود که یا باید خیلی بی خیال باشن این دسته؛ یا خیلی سرد و بی احساس که راحت تن میدن به جدایی ...

منم گفتم تویی که اینقدر ساده حرف میزنی اصلا میتونی یک لحظه خودت رو بذاری جای امثال منی که سال هاست تنهایی رو با تمام وجودمون حس کردیم که هیچ باهاش زندگی کردیم ؟

گفتم چطور میتونی بگی ما سرد و بی احساسیم ؟ نه همچینم نیست . میخواد مرد باشه یا زن وقتی تو همچین منجلابی گیر میفته سعی میکنه اول کنار بیاد .بعد سعی میکنه تلاش کنه تا شاید بتونه کمی تغییر بده زندگی نکبتش رو . بعدش با خودش درگیر میشه که نکنه مشکل منم فقط .  تازه بعد کلی جدل میبینه مشکل خودش نیست ؛نمیشه با کسی که هیچ رقمی باهاش تناسبی نداری سر کردو ادامه داد .

یه مدتی سکوت میکنی یه مدتی سعی میکنی خودت رو خر کنی . یه مدت هم میگی خب لابد سرنوشتت همینه و باید صبوری کرد . یه وقت چشم باز میکنی میبینی جوونی و شادابی و همه ی آرزوهات  به باد رفته .

می مونه یه راه اونم جدایی که شاید بشه دوباره زندگی کرد .بشه دوباره  ساخت . همین بهت انگیزه میده . این وقتا طلاق بهترین راه هست .بهترین

هیچ زن و مردی نه دلش سنگ هست نه میخواد سنگ بشه . نه خوشی زده زیر دلش که بخواد زندگیش رو به باد بده .همه حق داریم زندگی کنیم . عاشق بشیم. حس کنیم و حسمون کنن . همه حق داریم یه تکیه گاه داشته باشیم و یه آغوش امن . اما وقتی نمیشه خب نباید که آدم خودش رو زنده بگور کنه درسته؟

تهشم گفتم کمی منصف باشین و یا حرفی نزنین یا اگر هم نمی تونین جلوی اون زبون درازتون رو بگیرید کمی نشخوار کنین کلمات و بعد بریزید بیرون

دلم میخواد یه حرفایی رو هم همین جا بنویسم ولی نه امروز . حتمی میام و می نویسم .

/ 0 نظر / 15 بازدید