یک سبد حرف ...

 

شاعر گفته .. مست بگو؛ راست بگو ؛ تا شب یلداست بگو....

و من دارم می نویسم از شبی که گذشت و رسید به امروز و شد اولین روز از آخرین فصل سال . نوشته بودم منتظرم ببینم آخرین برگ سفرنامه ی پاییزی امسالم وقت ورق خوردن چه حس و حالی رو پیشکش من و دلم میکنه ...

خب ورق خورد و بر عکس هر سال خوب بود . راضی کرد منو و دلم رو . از این بابت خوشحالم .

اما دیشب خیلی از دوستان بهم لطف داشتن و منت گذاشتند و هم یلدا رو تبریک گفتند و هم مناسبی که داشت و تولد من هم بود. کبری عزیزم که سنگ تموم گذاشت و بقیه دوستان هم گلیپ های جالبی رو برام فرستادن و منو حسابی شرمنده .

نمی دونم چه جوری میشه جبران کرد اما به پاس این لطف دوستان یکی دیگه از  تابلوهام رو که از کارای نمایشگاهی من هست  تقدیمتون میکنم با یک دنیا عشق ...

 

/ 0 نظر / 10 بازدید