نویسنده: فرحناز
تاریخ: ۱۳٩۱/٩/٢٩

 

کجایی پدر من  کجایی ؟ جات خیلی خالیه . اصلا کجایی که  ناجور دلم هواتو کرده . دلم گرفته . روزای خاص که میرسن یادت میفتم  اساسی و یاد لجبازی های خودم . خیلی اذیتت میکردم میدونم . اصلا بخشیدی منو ؟ بیچاره مادرم که همیشه میونه رو میگرفت تا به قول خودش این پدر و دختر آروم بگیرن . عاشقتم مادر . عاشقتم پدر . کاش بودی تا بهت میگفتم چقدر دوست داشتم و دلم برای یه دل سیر دیدنت تنگ شده . 

فردا شب حافظ رو نیستی برات بخونم و بخندی و بخندونی . کجایی پدر من . کجایی که دل عزیز کردت آروم نمیشه . کجایی که بهونه هام  تمومی نداره . بیچاره مادرم؛ بیچاره مادر که نمیدونه چه مدلی آرومم کنه . نمیتونه.

میخوام باهات حرف بزنم  بابایی . دلم بغلت رو میخواد . اون دستای محکم و مردونت رو  . دلم اون صدات رو ؛ نگاهت رو؛ همه رو با هم میخواد . ایی خدااااااااااااااااااا. خسته شدم  بابایی خسته . نمیایی ناز دخترت رو بخری و ناز کنم و بگم فروشی نیست ؟  دختر لوست  هواتو کرده .حتی  دلم واسه کادوهات هم تنگ شده . دردونت بریده بابایی بریده

 . فردا شب رو نمی خوام بدون تو . هیچی هم نمی خوام غیر تو . دوست نداشتی گریه کنم .دوست نداشتی حتی اخم کنم . کوشی پس.  بیا دیگه . بیا و بازم برام پدری کن . این بار گوش میکنم هر چی بگی . اصلا تو بیا اگه من حرفی زدم .  لال میشم بخدا .فقط بیا . 

آره بچه شدم خیلی هم شدم . میخوام صدام کنه.  اصلا سرم داد بزنه . فقط بیاد .حال این روزام خیلی بده بابایی . خیلی بد .ناراحت


  • خرید بک لینک | بک لینک