نویسنده: فرحناز
تاریخ: ۱۳٩۱/٩/٢۱

 

 امروز کلی  چرخ زدم دور خودم .منظورم احوالات خودم هست . کلی بالا پایین کردم و یه باره یه فکری به ذهنم رسید که منو وادار کرد  بخندم به این احوال خرکی شاید  نیشخند

نمیدونم چی شد که تو هاگیر واگیر فکر و خیالم یاد اسپاگتی افتادم . نمی دونم شاید هم گشنم بود و این حرفا؛  ولی خب با خودم گفتم... همین رشته های سفت و سخت ؛ با یه کم آب جوش  انعطافی میگیرن که به ما اجازه میدن هر  بلایی سرشون بیاریم قبل خوردن . همه رقمی چاشنی اضافه کنیم و رنگ و لعابی بدیم و دور چنگال  رول کنیم  و با ولع هم بخوریم و طفلکی این محصول خوراکی حتی جیکش هم در نیاد چشمک

حالا  چرا خندم گرفت ...دلیلش اینه که به خودم  رکب زدم و گفتم  آخه دیوونه این همه شدت و سختی رو تو وجودت کاشتی که چی بشه؟هان ؟ با همین یه جمله  یه حالی شدم که زیادی هم خوش بحالم شد بخدا نیشخند . شبیه اون احوال  یخی خودم . 

حالا هم که در بارش مینویسم  میخوام اول به خودم و بعدش هم به مهمونای وبلاگم بگم که من میخوام  این جسم خاکی رو وادار کنم  عوض بشه . کار سختیه هاا ولی خب اینم یه مدلی تغییر هست دیگه نه؟ میصرفه  امتحان کنم و میکنم نیشخند


  • خرید بک لینک | بک لینک