نویسنده: فرحناز
تاریخ: ۱۳٩۱/٩/۸

 

 گفتم امشب  بنویسم به هوای دل و دوست 

گفتم امشب بنویسم به هوای  شب و شعر 

گفتم امشب نتوان باخت دگر  دوره من است

گفتم این نرد ببازم ؛ نتوان ماند به شهر 

قلمی دست گرفتم بنویسم از عشق

خواستم من  بنویسم  اما..

تا نوشتم از عشق؛  دل من سخت گریست

نتوانم ای دوست ؛ نتوانم که نوشت 

ن ت و ا ن م ...که نوشت 

ناراحتگریه

 


  • خرید بک لینک | بک لینک