نویسنده: فرحناز
تاریخ: ۱۳٩۱/۸/٢٦

 

همیشه گفتم و میگم ما ادم های وامونده ی  جامونده  بین عقل و دلیم . نه اونقدر محکم و با اراده و مصمم که عاقلانه عمل کنیم و بگیم گور بابای دل . نه اونقدر تابع  احساسیم که عقل رو برای هیمشه بی خیال بشیم .  عین خر تو یه برزخ گیر افتادیم . برزخی که هم هست هم نه؛ هم سوهان روح هست و هم نه؛ هم عین خر باید توش عر بزنی هم عین بلبل چه چه . 

نمیدونم تا کی میشه همچینی زندگی کرد و تن داد به ذلتی جای لذت؛ به فرشی جای عرش !!. حس بدی دارم .  ولی کشته مرده ی فلسفه ی زندگی شریعتی هستم که گفته "  انسان حیوان است و حیوان انسان " اینو درک کردن اش عمری میخواد ؛تجربه هایی میخواد که من یکی اساسی تجربه اش کردم  و میکنم و انگاری تمومی هم نداره. 

 دیگه اینکه دیشب که نشستم و پای حساب کتاب  بودم ؛ یاد قدیما افتادم؛ یادم افتاد  کاسب جماعت یه موقعی هوای همو داشت؛ که مرام و شرف و ناموس بازاری حرف اش بود .که یاد بزرگ های بازار می افتم دلم میگیره و میگم روحتون شاد که رفتید و ندیدید این روزای های سگی رو . زندگی های سگی رو . تجارت های سگی رو . اه

 وقت پول شد" شرف آدم"  آدما خیلی راحت شدن " بی شرف " . آره گور بابای غیرت و شرف و ناموس اصلا  کیلو چند؟ 

حالم بهم میخوره از این بیشرف های پول شرفی که خدا رو هم بنده نیستند .

 به حرمت و شرف خون حسین خدایا نسل این حروم لقمه ها رو ریشه کن  کنی . صواب داره . هر کی نگه آمین لعنت بهش . لعنت نیشخند


  • خرید بک لینک | بک لینک