نویسنده: فرحناز
تاریخ: ۱۳٩۱/۸/٢٦

 

 این روزا زیاد میشنوم " 21 دسامبر نزدیکه" . یه عده به شوخی  میگیرند و یه عده هم جدی .یکی ازم  در همین مورد سوال کرد. جوابش رو ندادم و گفتم تو یه پست مینویسم و میخونی . الان میخوام  در بارش بنویسم 

خب جونم دلم بگه من تو شهری زندگی میکنم که اسمش هست " تبریز "  حالا به خاطر شرایطی که داره و بنویسم میشه توضیح واضحات  ترجیح میدم تو یه جمله خلاصه کنم و بگم یه شهر" زلزله خیز  پر از گسل " که  بیشتر روزها  شاهد لرزه و پس لرزه هایی هستیم . رو ویبره هستیم در کلنیشخند

 خب تو همچین شهری زندگی کردن  سخته . ولی  آدم باید که خودش رو با شرایط وفق بده. نه که عادت کنه ؛که نمیشه عادت کرد طبیعی هست آدم میترسه  خب . اما یاد گرفیتم تو هیمن امروز تو همین لحظه زندگی کنیم . نمیدونیم یه ساعت دیگه شهرمون  تو چه وضعی هست .  مهم اینه همین الان که حتی دارم در بارش مینویسم به یه انسجام فکری رسیده باشم که جای ترس و دلهره رو با درایت و تعادل و تعامل عوض کنم . حالا حتی اگر قرار باشه دنیا هم فلان روز تموم بشه برام مهم نیست . مهم  اینه که هر اتفاقی بیفته  من و بچه هام کنار هم باشیم و همراه هم .

 

پی نوشت ::. روز اول محرم هم رسید . اولین صفحه از کتاب قیام حسینی همچین روزی نوشته شده و مکتوب تا برسه دست ما . کلاس خوبیه  هر کی چه این ایام چه باقی سال ؛دلش حسینی شد و درک کرد این واقعه رو از الان بهش میگم تبریک و خوشا بسعادتش  . 


  • خرید بک لینک | بک لینک