نویسنده: فرحناز
تاریخ: ۱۳٩۱/۸/۱

 

چند روزی هست با خودم درگیرم . درگیرم  چون تمام  گذشته ی من و اون مردک دقیق اومده جلوی چشمام  . نه اینکه دلم بخواد نه  . اصلا نمیخوام یه لحظه هم بهش فکر کنم .ولی در گیری های این اواخر رو نمیتونم فراموش کنم .

تا قبل از جدایی  نگاهم به اون  مردک جور دیگه ای بود و بعد جدا شدن  یه جوره تازه می بینمش . این نگاه  و یاد آوری گذشته منو عجیب عصبانی میکنه و به شدت  نفرتم رو نسبت به اون  بیشتر .  

همه می دونن خیلی کینه ای هستم و هر کسی  بی دلیل و  با دلیل عصبیم کنه تلافی میکنم . برام مهم نیست  اون کی هست . برای همینه که  همه متعجب بودن از این همه سال تحمل من . 23 سال کم نیست  . ولی دیگران اینو نمیدونستن که من تحمل نکردم فقط سکوت کرده بودم فقط و فقط به خاطر بچه هام . 

الان هم دلیل این همه عصبانیت و کلافگی من و دلیل نفرت  بی حد من ؛ رفتار اون ادم بود با دخترام . کاری که اون با پاره های تن من کرد رو فقط یه آدم  عقده ای و بی عاطفه و  نو کیسه میتونه بکنه و اون همچین آدمی بود . اینو هم فقط من نمیگم  حتی نزدیکان خودش هم میگن .

رفتار امروز من  با خواهرم اصلا قابل توجیه نیست . حتی با عزیز هم . اونقدر عصبی  بودم که  با خواهرم خیلی بد حرف زدم و یه ساعت پیش کلی  ازش عذر خواهی هم کردم . 

 حالا خوب یا بد دروغ چرا ...دنبال فرصتی هستم  تا تلافی کنم و ناجور حال اون مردک رو بگیرم  و مطمئنم این کار رو  خواهم کرد . 


  • خرید بک لینک | بک لینک