نویسنده: فرحناز
تاریخ: ۱۳٩۱/٧/٩

 

این چند روزه که دنبال کارای طلاقم بودم و مرتب با وکیلم همراه؛ فرصتی نداشتم تا بیام اینجا و سر دلی سبک کنم . یعنی فرصت نوشتن از خودم رو نداشتم. چون هنوز گم بودم .

اما دیروز وقتی  اولین قدم رو  برداشتم برای رفتن به دفتر طلاق و از خونه زدم بیرون  ضربان قلبم به شماره افتاده بود و نفسم بالا نمیومد . طول کشید تا با حس و حالم کنار بیام و برم دفتر خونه. از لحظه ای که دفتر رو امضا کردم ؛ شمارش معکوس  پایان دوگانگی من شروع شد . وقتی هم  محضر دار ازم  وکالت خواست  بابت قرائت صیغه ؛ با خودم گفتم دیگه خلاص شدی  از این همه قیل و قال .  دیگر خودتی؛ خود خودت . اسارت " بیست و سه ساله" تموم شد و دیگه میتونی پر بگیری به سمت خودت .

آره  از امروز  دیگه منم و خودم . نمیتونین تصور کنین چه لذتی داره آدم خودش رو به آغوش بکشه و حس کنه هنوز زندس . هنوز نفس میکشه و حق داره زندگی کنه.

اما اتفاقاتی هم این وسط به لطف اون مردک پیش اومد که تا عمر دارم یادم نمیره و نمیخوام هم چیزی در بارش بنویسم . هر چی بود تموم شد....

مهر باطل خورد مشترک ازداوج نامی برای من"" در  روز هشتم/ ماه هفتم/ سال نود و یک"" .همین 

 


  • خرید بک لینک | بک لینک