نویسنده: فرحناز
تاریخ: ۱۳٩۱/٧/۳

 

یه وقتایی هست دلت میخواد کلی حرف بزنی و حرف بزنی . اونقدر تندو تند که حتی خودت هم نفهمی منظورت از این همه وراجی چی هست . فقط دوست داری یه بند بگی تا خالی بشی . خالی از دنیا ؛فارق از خودت ؛ از دور و برت از هر چی که هست و نیست .

 حس الان من... همین لحظه که دارم مینویسم همینه . هیچ موضوعی تو ذهنم نیست هیچی . خالی شدم از همه چی !!!  ولی  دوست دارم حرف بزنم  یعنی یه بند ور بزنم 

دلم پره ؛شاید هم خالی . ذهنم کند شده و ضربانم تند . حس میکنم تب دارم  و دارم هذیان میگم!! . با خودم درگیرم و با دنیا بیگانه . و......

این حس  یه جورایی برام هم تازه هست و هم نه . بذارم وجودمو این شکلی پر کنه خب . من که همه رقمی تست شدم این بار هم این شکلی . مشکلی که پیش نمیاد میادسوال


  • خرید بک لینک | بک لینک