نویسنده: فرحناز
تاریخ: ۱۳٩۱/۱٠/٥

نیمدونم اصلا بگم شتابان یا بگم خرامان یا خمیده یا تنیده یا رهیده یا شوریده و حتی ترسیده ؟ناراحت

واقعا اوضاع این روزای سرزمین گل و بلبل به همه ی اینا میخوره . آدم میره بیرون از خونه نگاه همه  درد داره . همه انگار زخم خورده هستند و یه وقتایی هم جوری دریده نگاهت میکنند که میترسی بی اختیار و عقب میکشی . کسی تحمل  یه کوچولو تنه زن رو هم نداره . هر جا میری و با هر کسی ؛هم کلام میشی میبینی یه  آتشفشان  خاموشه یا یه هیمه که با یه کوچولو  اشاره آتیش میگیره نگران

کارمندا شاکی از عقب افتادن حقوق و بازاری از چک ها ی برگشتی  . خیلی ها نگران  عقب افتادن شهریه ی بچه ها  و حتی موندن تو خرید مایحتاج روزانه . واقعا دیگه دلم نمیخواد بیرون از خونه باشم . 

جوری دلم بدرد میاد و آشفتم میکنه که کلافه و خسته و عصبی بر میگردم خونه . نه میخوام ببینم و نه بشنوم . اونوق مدعی هستند  آقایون که شهر در امن و امان است .

خدایا خداوندا تو رو قسم  به آبروی زهرا  خودت بداد این مردم برس . مردم آبرو دارن نذار بیشتر از این  شرمنده ی خونواده  بشن . ناراحت

 


  • خرید بک لینک | بک لینک